تبليغاتX
گاهنوشت هاي بي خواننده

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391
م : ن :

حس خوب

الان من اینجام . این خیلی مهمه . خیلی حس خوبی دارم . میتونم خیلی بهتر از این باشم .و البته غم کوچیکی که اومده سراغم میتونه روز به روز بزرگتر شه . میتونه اونقدر بزرگ شه که کل خوشحالیهامو محو کنه . بالاخره یکی از این دوتا پیش میاد. زندگی آدما همیشه روی دوراهی نیست . بالاخره ادم خواسته و ناخواسته وارد یکی از راهها میشه .یا بهتر بگم سرنوشت هلش میده توی یکی از این دوتا راه .

جنگیدن برای "به دست آوردن آرزوهام "جزء جدانشدنیه شخصیت منه . اونقدر میجنگم که نفسمو پیش خودم نگه دارم .

پ.ن : امروز بهم گفتی عاشقمی !! تکیه کلامت که نیست ؟! 

پ.ن : خیلی دوست دارم . همین .




دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391
م : ن :

خدايا كمكم كن :(

خدايا !

ديگر تحمل ندارم ...

آغوشت هنوز هم براي من باز است ؟؟؟

مثل بچگيهايم كه گريه هايم را براي تو نگه ميداشتم

پشت در اتاقم .. همانطور كه زانوهايم را در آغوش ميگرفتم اشك ميريختم

و تو فرشته هايت را برايم ميفرستادي  ...

خدايا .. صدايم به گوشت ميرسد ؟؟؟

ميداني يك آرامش درست و حسابي به من بدهكاري

آخر التماس هم حدي دارد

من ديگر نمي توانم .

نمي توانم .

نمي توانم .

خسته شدم !

به عظمت و جلال خودت قسم كه من خسته شدم .

نميخواهم بيشتر از اين بشكنم از ...

از همه ي چيزهايي كه فقط تو ميداني و بس . 

خدايا تو ميداني معني اين بغض چيست ؟؟؟؟

من هنوز هم نميدانم !!

آخر من و اين بغضها بيگانه بوديم ...

هنوز هم نميدانم كجا تابلوي توقف ممنوع بود و من توجه نكردم !! :(

دلم براي آن همه عقل و درايتي ميسوزد كه حالا يك جا پرتشان كرده ام بيرون !

كه حالا احمق ترين احمقها شده ام

كه با حماقتي بيكران و بي معني به اين ورطه گرفتار شدم .