|
+ کاش نگاهت کمی نزدیکتر بود...
ميخواهم خانه ام را روي بلندترين قله ي دنيا بسازم جايي كه ... براي هميشه فاتح مغرور آن -فقط- خودم باشم من درست روي دهانه ي آتشفشان قلبت خانه ام را خواهم ساخت تا با فوران گاه و بيگاه احساست عاشقانه بسوزم و ويران شوم...!!
اين روزنوشتهاي من هم كه همين اول كار شده
است دو روز نوشت ! درس و مشق و بي حوصلگي همه يك طرف و آپ كردن دو وبلاگ
ديگر يك طرف ! اينجا خواننده اش بزرگوار است مي بخشد كم كاري ها را ولي در
وبلاگهاي ديگر ضحاكهايي نشسته اند كه هر يك ساعت نبودنت را ميكوبند توي فرق
سرت ! خب بگذريم . ديروز كلا روز جالبي بود از
همان صبحش كه همشهري داستان خريدم و اسمم را به عنوان برنده چاپ كرده بودند
تا غروب كه با جيران بيرون رفتيم . ديدن آقاي حنايي و مهشيد احمدي و مائده
و دوستش همه يك طرف ! كافي شاپ رفتنمان يك طرف ! اول كه به قصد قهوه ي تلخ راه افتاديم ولي
از شانس مزخرف ما همه ي قهوه خانه ها را تعطيل كرده بودند . آخرش موكا را
انتخاب كرديم. 8 9 نفر دور يك ميز نشسته بودند از پسر و دختر و هرهر
ميخنديدند . جمع جالبي بود . از شما چه پنهان كلي غصه خورديم كه يك دوتس
پسر هم نداريم كه با هم كافي شاپ بياييم. كافه گلاسه هايمان را كه آورد شروع كرديم
به نوش جان كردن كه يك عدد آدم رشيد سر رسيد ! سروين گرامي بود . دوستش
ستاره را بيرون جا گذاشته بود و ايشان هم فقط با خواهش و تمناهاي جيران جان
تشرريف فرما ميشوند . خلاصه اينكه با غريبه ها هم ميزي نشده بوديم كه
بحمدالله نصيبمان شد ! اصلا حوصله شان را نداشتم . جيران بانو هم كه مشغول
صحبت بودند در باب كات كردن و ترك دوستان. من هم با چشم غره اي بهشان
فهماندم كه دير وقت است و بايد برگرديم. و برگشتيم ! همين !
سلام ! امروز 1 بهمن 1390 هست و من تصميم گرفتم يه دفتر روزنوشت شخصي داشته باشم ! دوست دارم اين كار رو براي هميشه ادامه بدم. نه مثل بقيه وبلاگايي كه داشتم چند ماه بنويسم و بعد هم خسته شم. هدفم از اين كار ميتونه ثبت روند فكريم باشه. ميتونه ثبت لحظه هاي بد و خوب زندگيم باشه. ميتونه جايي باشه براي تخليه روحي، جايي براي گفتن حرفايي كه بعضي وقتا بدجوري روي دل آدم سنگيني ميكنه ! آخرين حرف اين پست هم اينه كه اميدوارم يه روزي اينجا تك خوانندش رو پيدا كنه !
|
About
Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|